الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
26
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
بپردازد و دستور داد آن مرد ، زن جنايتكار خود را طلاق گفته همان دختر را به همسرى بگيرد و آن حضرت - عليه السلام - مهرش را از مال خود مرحمت فرمود . پس از اتمام و فيصلهء قضيه ، عمر گفت : يا ابا الحسن ! قصّهء حضرت دانيال را براى ما بيان فرماييد . امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : دانيال كودكى يتيم بود كه پيرزنى از بنى اسرائيل عهدهدار مخارج و احتياجات او شده بود ، و پادشاه آن وقت دو قاضى مخصوص داشت كه آنها دوستى داشتند كه او نيز نزد پادشاه مراوده مىنمود وى زنى داشت زيبا و خوشاندام ، روزى پادشاه براى انجام مأموريتى به مردى امين و درستكار محتاج گرديد ، قضيه را با آن دو قاضى در ميان گذاشت و به آنان گفت : مردى را كه شايستهء انجام اين كار باشد پيدا كنند ، آن دو قاضى همان دوست خود را به شاه معرفى نموده او را به حضورش آوردند ، پادشاه آن مرد را براى انجام آن مأموريت موظف ساخت . آن شخص آمادهء سفر شد ولى پيوسته سفارش همسر خود را به آن دو قاضى نموده تا به او رسيدگى كنند . مرد به سفر رفت و آن دو قاضى به خانهء دوست خود رفت و آمد مىكردند ، و از برخورد زياد با زن به او دلبسته شده تقاضاى خود را با وى در ميان گذاشتند ولى با امتناع شديد آن زن مواجه شدند تا اين كه عاقبت به او گفتند : اگر تسليم نشوى تو را نزد پادشاه رسوا مىكنيم تا تو را سنگسار كند . زن گفت : هر چه مىخواهيد بكنيد . آن دو قاضى تصميم خود را عملى نموده نزد پادشاه بر زناى او گواهى دادند ، پادشاه از شنيدن اين خبر بسى اندوهگين گرديد و از آن زن در شگفت شد و به آن دو قاضى گفت : گواهى شما پذيرفته است ولى در اين كار شتاب نكنيد و پس از سه روز وى را سنگسار نماييد ! در اين سه روز منادى به دستور شاه در شهر ندا داد كه : اى مردم ! براى كشتن آن زن عابده كه زنا داده حاضر شويد و آن دو قاضى هم بر آن گواهى دادهاند . مردم از شنيدن اين خبر حرفها مىزدند ، پادشاه به وزير خود گفت : آيا